دل...



دل هوس سبزه و صحرا ندارد
میل به گل گشت و تماشا ندارد
دل سر همراهی با ما ندارد
خون شود این دل که شکیبا ندارد

جانم ای دل غافل
              وصل تو مشکل
                       نقش تو باطل
                              خون شوی ای دل

دلی دیوانه داری
            ز خود بیگانه داری
                        ز کس پروا نداری

چه فتنه ها که از گردش آسمان ندیدی
به غیر آه صد همره کاروان ندیدی
از عاشقی بجز دیده خون فشان ندیدی
به پای گل بجز زحمت باغبان ندیدی
به کوی یار جز ناله عاشقان ندیدی

                                                         "عارف قزوینی"

از خون جوانان وطن لاله دمیده

این شعر یادگار ارزشمند شاعر وطنی "عارف قزوینی" هستش که دو مرتبه با صدای استاد آواز ایران "استاد محمد رضا شجریان" خوانده شده است. به نظر من این اثر شاهکار استاد شجریان هستش.به شما توصیه می کنم حتما این تصنیف زیبا رو بشنوید. این تصنیف در آلبوم "راز دل" موجود هست.

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی‌گرت از خاک وطن هست، به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است


جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون ، وقت نبرد است

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادست
جز جام به کس، دست چو خیام ندادست

دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادست


چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ