شب

این
ابرهای سوختهی سوگوار
تابوت آفتاب
را به کجا میبرند؟
این بادهای
تشنه، هار و حریص وار
دنبالِ
آبگون سرابِ کدام باغ
پای حصارهای
افق سینه میدرند؟
●
اکنون، درخت
لختِ کویر
پایانِ
ناامیدی
و آغازِ
خستهگیِ کدامین مسافر است؟
مرغان رهگذر
مرگ کدام
قاصد گمگشته را
از جاده های
پرت به قریه می آورند؟
●
ای شب! به
من بگو
اکنون ستاره
ها
نجواگران
مرثیه عشق کیستند؟
و گاهِ عصر
بر سر دیوار باغِ ما
باز آن دو مرغِ خسته چرا میگریستند؟
"منوچهر آتشی"