آواز قو
سلام دوستان.
مرگ قو و آوازی که شب قبل از مرگش به تنهائی می خواند همیشه منو تحت تاثیر قرار می ده. این شعر با بیانی بسیار زیبا به شرح این وداع جانسوز می پردازه. امیدوارم که لذت ببرید.

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم جان آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
"مهدی حمیدی شیرازی"
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی ۱۳۸۶ ساعت 13:0 توسط محمد مشایخی
|