سقوط
گردنی می افراشت
سرش از چرخ فراتر می رفت
آسمان با همه اخترهاش
بوسه می زد به سر انگشتش
سکه خورشید
بود در مشتش
یک سر و گردن
گاه
نه کم از فاصله کیهانی ست
وز سرافرازی تا خواری
جز یک سر مو فاصله نیست
او سری خم کرد
و آسمان با همه اخترهاش
دور شد از سر او
"هوشنگ ابتهاج"
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 2:57 توسط قاصدک
|